اسیر فراق

ای که می بخشی تو با انگشتری انگشت خویش

دست خالی رد مکن ما را زکویت یا حسین !

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ 0:0 توسط امیر هادیان |


خدايا!

به كه واگذارم مي كني؟

به سوي كه مي فرستي ام؟

به سوي آشنايان و نزديكان؟تا از من ببرند و روي برگردانند.

يا به سوي غريبان و غريبه گان تا گره در ابرو بيافكنند

 و مرا از خويش برانند؟

يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند

و خواري ام را طلب مي كنند؟

 من به سوي ديگران دست دراز كنم؟

در حالي كه خداي من تويي و تويي كارساز و زمامدار من.

 اي توشه و توان سختي هايم!


اي همدم تنهايي هايم!

اي فرياد رس غم وغصه هايم!

اي ولي نعمت هايم!

اي پشت و پناهم در هجوم بي رحم مشكلات!

اي مونس و مامن و ياورم در كنج عزلت و تنهايي و بي كسي!

اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره ي اندوه و غربت و خستگي!

اي كسي كه هر چه دارم از توست و از كرامت بي انتهاي تو!

تو پناهگاه مني!

                        تو پناهگاه مني؛

وقتي که راه‌ها و مذهب‌ها با همه فراخي‌شان مرا به عجز مي‌کشانند و زمين با همه وسعتش، بر من تنگي مي‌کند، و...

...اگر نبود رحمت تو، بي‌ترديد من از هلاک‌شدگان بودم

و اگر نبود محبت تو، بي‌شک سقوط و نابودي تنها پيش‌روي من مي‌شد.

...اي زنده!

اي معناي حيات؛ زماني که هيچ زنده‌اي در وجود نبوده است.

...اي آنکه:

با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد

و من با بدي‌ها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم.



 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ 9:11 توسط امیر هادیان |


خوشا دردی که درمانش تو باشی...

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۱ 16:46 توسط امیر هادیان |


بغض میکنم

 گلویم بد جور هوای ایست

 هوای لبخند ندارم چه کنم دست دلم نیست

بی تو

 چشمهایم یک ساز را بلد شده اند

 نبودنت

 سجاده ام خیس شده اما دلم باز نا آرام است

 خودم هم نمیدانم چه شده مرا

 حالم نه مثل همیشه است

 نه نیست

 جاده ها از پاهایم خسته اند از بس که رفتم و نرسیدم

 از بس که گفتم و ..

 دلم به گلایه نمیرود که هرچه گلایه هست از دلم هست

 تنها از دلم

 میخوانم دلم را به اسم تو

 که دلم آرام گیرد

 که حتی یاد تو آرامشِ قلب هاست


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۱ 20:53 توسط امیر هادیان |


دردمندم، دل شکسته ام

و احساس می کنم که جز تو و راه تو دارویی دیگر

تسکین بخش قلب سوزانم نیست.....


+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۱ 22:17 توسط امیر هادیان |


فَقَد هَـــــــــــرَبتُ إلَیكَ 

و به سوی تو گریخته ام ای خدا ......

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۱ 21:24 توسط امیر هادیان |


بی قرار تو ام

و در دل تنگم گله هاست ...

آه

بی تاب شدن

عادت کم حوصله هاست ...

.
.

.

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۱ 0:53 توسط امیر هادیان |


... و تو را گمشده یافت و هدایت کرد ...

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۱ 22:8 توسط امیر هادیان |


تنها باشی
 روز تعطیل باشد
 غروب باشد
 باران هم ببارد
 احساس میكنی

 بلاتكلیف ترین آدم دنیا هستی...!!

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ 11:43 توسط امیر هادیان |


خدایــــــــــا !!

دستم به آسمانت نمی رسد

اما تو که دستت به زمین می رسد

   "بلندم کن"

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۱ 21:22 توسط امیر هادیان |


حضور بي تو پذيرفتني نيست..
 اي دست نيافتني ترين موجود..
 ما به حضور گرم تو وابسته ايم
 آه اي دوست داشتني ترين خيال
 سهم من از اين حضورچيست؟
 يك دنيا فاصله؟
 يك عمر روز شماري؟
 يا يك عالم بيتابي تا ديدار؟

 اي همراه بودني ترين همراه...

مسير بي همراهي تو سرابي بيش نيست...


+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۰ 0:8 توسط امیر هادیان |


می خورد بر بام خانه
یادم آرد کربلا را
دشت پر شور و بلا را
گردش یک ظهر غمگین
گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ نیزه ها را
با صدای گریه های کودکانه
وندرین صحرای سوزان
می رود طفلی سه ساله
پر ز ناله ، دلشکسته ، پای خسته
باز باران ...
قطره قطره
میچکد از چوب محمل
آخ باران
کی بباری بر تن عطشان یاران؟
تر کنند از آن گلو را

آخ باران ... آخ باران


+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر ۱۳۹۰ 1:0 توسط امیر هادیان |


و باز محرم از راه می رسد...
دوباره صدای ضجه کودکان آزرده از درد ...
درد تشنگی و فراق پدر...
دوباره رنجهای نهفته و زخمهای دل خیمه سوختگان...
دوباره تکرار قصه آلاله های سرخ و تکرار خاطره ای که هرگز کهنه نخواهد شد ...
خاطره قهرمانی بزرگ، جوانمردی جوان بی دست ، مشک آب بر دهان ، با لبی تشنه ، سقا برای کودکان کربلا... خاطره مردانگی عمویی چون ماه... عموی تشنه ای که سقا بود...
سلام بر محرم و عاشورا...
سلام بر حسین(ع) ...
سلام بر دستان بریده جوانمرد کربلا...
سلام بر خیمه های سوخته...
سلام بر کودکان مانده در عطش...

سلام بر دلتنگی های زینب(س)...

سلام بر ندای ماندگار " هل من ناصر ینصرنی"...

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر ۱۳۹۰ 12:44 توسط امیر هادیان |


نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۰ 13:41 توسط امیر هادیان |


تا هست سرزمین من، آسمانی باد
و بهاران بی پایانش ، بی پایان
دودمانتان در آرامش ، زندگی هاتان دراز
و آینده ، روشن تر از امروزتان
برای شما مردمان بزرگ ، بوی خوش
خواب آرام و زندگی زیبا آرزو می کنم
  کوروش کبیر           

+ نوشته شده در شنبه ششم فروردین ۱۳۹۰ 0:41 توسط امیر هادیان |


توفان‌ها

در رقص عظيم تو

به شكوهمندي

ني‌لبكي مي نوازند

و ترانه‌‌‌ي رگهايت

آفتاب هميشه را طالع مي‌كند...


+ نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند ۱۳۸۹ 13:54 توسط امیر هادیان |


چقدر ايمان خوب است !

چه بد مي كنند آن ها كه مي كوشند انسان را از ايمان محروم كنند .
چه ستمكار مردمي هستند اين به ظاهر دوستداران بشر !

دروغ مي گويند ...

اگر ايمان نباشد زندگي تكيه گاهش چه باشد ؟!
اگر عشق نباشد چه آتشي زندگي را گرم كند ؟!
اگر نيايش و پرستش نباشد زندگي را به چه كار شايسته اي صرف توان كرد ؟!
اگر انتظار مسيحي ، قائمي ، موعودي در دل ها نباشد ، ماندن براي چيست ؟!
و اگر ميعادي نباشد ، رفتن چرا ؟
اگر ديداري نباشد ، ديدن را چه سود ؟
 
( ديده را فايده آنست كه دلبر بيند          گر نبيند چه بود فايده بينايي را ) 
  
                                                                                      "دكتر علي شريعتي "

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۸ 20:22 توسط امیر هادیان |


گر چه شب تاريك است 
                                  دل قوي دار ،
                                                   سحر نزدیک است

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۸ 1:17 توسط امیر هادیان |


تو را بجاي تمام كساني كه نشناخته ام دوست مي دارم ...

تو را به اندازه ي روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي دارم ...

بخاطر عطر نان گرم و بخاطر نخستين گناه ...

تو را بخاطر دوست داشتن دوست مي دارم.!

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر ۱۳۸۸ 21:9 توسط امیر هادیان |


می آیی با یک سبد ستاره که می درخشد در گوشه چشمانت

می آیی با یک آسمان شهاب که بسوزانی سیاهی ها را

می آیی با یک بغل مهربانی تابه ساحل آرامش برسانی دل طوفانی ام را

آنقدر می مانم و بر ماندنم اصرار می ورزم تا قاصدک ها خبرآمدنت را بیاورند

به دنبال تو وادی عشق را چنان آشفته و سرگشته طی می کنم....

که مجنون وار،عاشقی و آوارگی خویش را فراموش کنم....

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۸۸ 20:6 توسط امیر هادیان |


حرفي نيست...

در سكوتم فرياد را نظاره كنيد.

فرياد در گلو خشكيده است...

حرفي نيست...

چشمان بي فروغ

به دنبال كوچكترين روزنه هوايي...

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد ۱۳۸۸ 21:40 توسط امیر هادیان |


چه فرقی میکنه پاییز یا بهار
وقتی اونا باشن و تو نباشی
چه تفاوتی داره شنبه یا جمعه
وقتی هفت روز هفته به انتظار بگذره
مهم اینه که لحظه ها میگذرن ولی تو ...

     تو نیستی...!!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۷ 22:8 توسط امیر هادیان |


سلام بر اين شب، شب قدر شبي كه از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است،

 سلام، سلام،سلام،...

 تا آن لحظه كه خورشيد قلب اين سنگستان را بناگاه بشكافد،

 گل سرخ فلق برلب‌هاي فسرده اين افق بشكفد

و نهر آفتاب بر زمين تيره ما ... و بر ضمير تباه ما نيز جاري گردد.

 تا صبح بر اينشب سلام !

دکتر شریعتی

 

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور ۱۳۸۷ 18:1 توسط امیر هادیان |


شايد آنروز كه سهراب نوشت :

(تا شقايق هست زندگي بايد كرد)

خبري از دل پر درد گل ياس نداشت .

هر گلي هم باشد، چه شقايق ،چه گل پيجك و ياس

تا نيايد مهدي(عج)

زندگي دشوار است...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۸۷ 0:50 توسط امیر هادیان |


به وسعت نديدن نگاهت خسته ام

طاقت دوري ندارم

چگونه بشكافم فاصله هاي تمام نشدني جدايي را

چگونه بشكنم ثانيه هاي سنگين دوري را .

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۸۷ 19:19 توسط امیر هادیان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

دل خوش به عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خدا معشوقه من بالایی است


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

اسیر فراق
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان ۱۳۹۲

مهر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۷
شهریور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تیر ۱۳۸۷
فروردین ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶


آرشیو موضوعی

دل نوشت


پیوندها

دلشکسته تنها
دنج
همسایه
آیه های او
تنهای تنها
بر باد رفته
شادباش،...
زیباترین زیباییها
نجواي عاشقانه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin